“درمان های آلترناتیو” (یا آنطور که گاه می گویند: درمانهای جایگزین) عبارت بسیار گول زننده ای است! ما سینمای آلترناتیو را در کنار سینمای غالب هالیوودی داریم! مثلا فیلم “خانه دوست کجاست؟” آقای عباس کیارستمی ممکن است جز سینمای آلترناتیو دنیا محسوب شود. چون متفاوت از روند فیلم سازی سرگرم کننده دنیاست! آلترناتیو بودن به معنای ارزشمند تر بودن، بهتر بودن یا بد تر بودن نیست. در مورد هنر سینما هم سینمای آلترناتیو هرگز نیت “جایگزینی” با سینمای ژانر اصلی را ندارد و این دو در دو دنیای متفاوت موازی با هم به حیات خود ادامه می دهند.
اگر درمان آلترناتیو را به عنوان درمان” جایگزین” ترجمه کنیم راهی به خطا رفته ایم. چون در این صورت باید از خودمان بپرسیم درمان آلترناتیو جایگزین چه چیزی قرار است بشود؟ آیا درمان های به اصطلاح آلترناتیو قرار است جایگزین پزشکی مبتنی بر شواهد بشوند؟ پاسخی که به این سوال داده می شود بسیار حساس و شاید گمراه کننده است!
عده ای می گویند که درمان آلترناتیو به مفهوم جایگزینی نیست، به راستی چه اشکالی دارد درمان های آلترناتیو “درکنار” طب مبتنی بر شواهد وجود داشته باشد و کار خود را انجام دهد!؟ و بیماران هم مختار باشند درمان خود را خود انتخاب کنند( اتونومی). در واقع این عده که از این سوال برای توجیه بقای درمان های به اصطلاح “آلترناتیو” استفاده می کنند، درصددند تا این درمان ها را یک “پارادایم کوهنی” جا بزنند.
این عده که با توسل غیر علمی به فلسفه علم در صدد این هستند که “درمان های آلترناتیو” را به عنوان یک پارادیم معرفی کنند در واقع وارد بازی دوسو باخت می شوند. وارد شدن از این حیطه درست مثل این است که ابتدا بپذیریم که گاو ها جز پرندگان هستند و بعد بحثی را در مورد اینکه شیر دادن الزاما حیوانی را جز پستانداران نمی کند آغاز کنیم( با این استدلال که گاوها که “می دانیم” پرنده هستند شیر می دهند!)
در حالی که نکته اصلی این است که درمان های آلترناتیو به هیچ وجه پارادایم محسوب نمی شوند. نه در معنای کلی و نه در معنای کوهنی! پارادایم کوهن تعریف خاص خود را دارد. چون خود کوهن معتقد است که پارادایم، حول محور دستاوردهایی علمی متمرکز می شود که از مقبولیت آشکار برخوردار است و مدل هایی را برای طرح و حل مسایل، در جامعه متخصصان پدید می آورد. همچنین پارادایم مجموعه ای از مثال های مطابق استاندارد و تکرارپذیر را برای نظریه های مختلف ارائه می کند.
دلیل دیگر که درمان های آلترناتیو به هیچ وجه پارادایم محسوب نمی شوند این است که: درمان های آلترناتیو با درمان های مبتنی بر شواهد قابل قیاس هستند! می توان در مطالعات طراحی شده این دو را با هم مقایسه کرد. در حالی که طبق نظر کوهن پارادایم ها، دنیاهای جداگانه ای هستند که مقایسه آن ها با هم پروسه ای منطقی نیست( مثلا دو پارادایم موجی بودن نور و ذره ای بودن نور دو نگرش متفاوت غیر قابل قیاس به فیزیک نور هستند و هر یک جداگانه فیزیک نور را توضیح می دهند و در توضیحات خود هم هر دو موفقند).
در ضمن پارادایم ها زمانی که دچار “بحران” شدند می توانند با پارادایم دیگر جایگزین شوند( جایگزینی انقلابی) در حالی که درمان های آلترناتیو نه می توانند و ادعا می شود که می توانند “جایگزین” درمان های مبتنی بر شواهد شوند( این درمان ها در واقع در ذات خود دارای یک بحران حل نشده هستند!). در واقع تمام تلاش های درمانگران آلترناتیو در طول پیدایش آن ها در این جهت بوده است که درمان خود را “مبتنی بر شواهد” نشان دهند و از پارادایم درمان های مبتنی بر شواهد برای تبلیغ خود استفاده کنند (به تلاش های نافرجامی که با انتشار چندین مقاله برای اثبات مبتنی بر شواهد بودن درمان هامیوپاتی توجه کنید!) در حالی که اساس کار این درمان ها فاقد ویژگی های روش علمی بود و این روش ها نمی توانند خود را به پارادایم علمی موجود وصل کنند.
خود این دست اندرکاران درمان های آلترناتیو هم،هرگز ادعایی مبنی بر” پارادایم” بودن درمان های آلترناتیو نداشته اند! بنابراین وجود همزمان “درمان های آلترناتیو” در کنار “درمان های معاصر مبتنی بر شواهد” به عنوان پارادایم های کوهنی موازی هم غیر ممکن است! یعنی نمی تواند برای یک سرماخوردگی ساده یا یک نقص ایمنی پیشرفته،همزمان دو درمان توسط هامیوپاتیست و پزشک( در معنای آکادمیک) وجود داشته باشد و هر دو هم به یک اندازه کارا باشند! در نهایت یکی از این دو،درمان موثر تر و بهتر است و نه برای یک نفر یا یک گروه خاص بلکه این گزاره برای همه افراد یکسان است! البته اینجا نه سفسطه ، بلکه نتایج مطالعات خوب طراحی شده است که تعیین می کند کدام درمان باید باقی بماند و کدام یک منسوخ شود!
نتیجه اینکه شبه علمی که می خواهد خود را در لباس علم با نام “درمان های آلترناتیو” جا بزند، قابلیت همزیستی با علم را ندارد. رادیوتراپی می تواند در شرایط مقتضی درمانی “آلترناتیو” برای شیمی درمانی باشد. ایمپلنت می تواند درمانی آلترناتیو برای یک دندان با شکستگی تاج و ریشه باشد ولی همه این ها در چارچوب یک پارادایم و آن هم پارادایم “علم مبتنی بر شواهد” قرار دارند و نه شبه علم. لذا استفاده از عبارت درمان های “آلترناتیو” برای نامیدن درمان هایی که شبه علم محسوب می شوند نوعی مغالطه و در مقیاس کلینیکی کلاه برداری است!
____________________________________________
منبع قسمت های استناد داده شده به آرای کوهن :ساختار انقلابهای علمی، تامس کوهن، ترجمه سعید زیباکلام، چاپ اول