ماجرای آمپول عوضی و فلج شدن پا

 

دکتر بابک زمانی

آمپول عوضی

” همه خیال میکنند من تصادف کرده ام . اما نه، واقعیت این است که زمانی که بچه بودم . یک آقای دکتر محترم به من آمپول عوضی زد و من از پا فلج شدم ”

آدم معروفی است ودر کار خود هم بسیار موفق است اگر چه از یک پا ضعیف تر شده ویک پایش لاغر تر است با استعدادی که دارد در کار خود موفق تر هم خواهد شد این جملات را در یک برنامه عمومی میگوید.

داستان “آمپول عوضی ” در میان پزشکان داستان و ضرب المثل معروفی است. در گذشته که فلج اطفال در کشور ما هنوز ریشه کن نشده بود و واکسیناسیون بر علیه فلج رایگان، عمومی و اجباری نبود، موارد زیادی از این بیماری وجود داشت و هنوز هم در بین افراد بیش از بیست سال عوارض آن دیده میشود. سیر بیماری فلج اطفال به این ترتیب است که ابتدا بیمار برای چند روز دچار تب شدید میشود و این مرحله که درواقع یک مننژیت غیر چرکی است به سرعت به پایان میرسد و ووقتی که تب قطع شد کودک به ناگهان از یک پا یا دوپا یا حتی از چهار اندام فلج میشود . کاملا قابل درک است که در اوج تب ، والدینی که به پیشگیری دسترسی نداشته اند یا بی اطلاع یا غافل بوده اند ناگهان به صرافت و وحشت افتاده سراسیمه به پزشک مراجعه میکنند و کاملا قابل درک و منظقی است که پزشکان در اوج تب ان هم در کودکی که هنوز آثار فلج در او آشکار نشده آنتی بیوتیکی تزریق کند و این تقارن فلج و تزریق آنقدر به وفور مشاهده میشد که شرح حال رایج و مثال زدنی ای به شمار میرفت و برخی از پزشکان حتی به این فکر افتادند که شاید پنی سیلین به نوعی باعث تشدید بیماری می گردد.

اما باید پرسید برچه اساسی با این وسعت داستان “آمپول عوضی ” به عنوان نوعی خطای فاحش پزشکی در اذهان ساخته میشود؟! باید پرسید چرا با این سرعت و با این اطمینان در اذهان ثابت شده فرض گردیده ، دهان به دهان نقل میشود و پس از دهه ها همچنان گوش هایی پذیرا دارد ؟ به نظر میرسد این نوع نگرش فرا تر از داستان “آمپول عوضی ” و به نوعی مربوط به تصورات پزشکی ما باشد . باید پرسید و پرسید که چرا در بسیاری از تصورات پزشکی خود، به جای خیره نگریستن در واقعیتی که بخشی از ان روشن وبخشی ناروشن است به دنبال جواب ساده یک “از چیه؟” هستیم وچرا در بسیاری از موارد سوال “از چیه ؟” ما با یافتن یک خطای پزشکی به قانع کننده ترین و آرامش بخش ترین پاسخ میرسد ؟ چرا در بسیاری از مراجعات همه از پزشک و بیمار در آغاز به دنبال خطاهای پزشکی قبلی هستیم ؟ وقتی به پزشکی برای اولین بار مراجعه میکنیم او فرشته ایست که قرار است ما را از شیاطینی که تابحال راه خطا رفته اند نجات دهد و وقتی برای اولین بار بیماری را ویزیت میکنیم حتی قبل از انکه به تشخیص خود بیندیشیم در فکر کشف خطاهای قبلی هستیم؟

راستی چرا در حالی که اشکالات فراوانی در گذشته در دسترسی به واکسن در کشور ما وجود داشته -اشکالاتی که برخی قابل حل و برخی در آن زمان غیر قابل حل بوده اند؛ اشکالاتی که در حیطه اختیارات دولت ها بوده اند- و در حالی که اشکالات فرهنگی بسیار در مراجعه به پزشک وجود داشته و این به خودی خود باعث قصور در واکسیناسیون میشده، اما چگونه است که ننگ و نفرین ابدی در ذهن انساني که شبانه روز به معلولیتش می اندیشد برای پزشکی میماند که نیمه شب فقط به قصد درمان و کمک از خواب خود زده و آمپولی غیر عوضی و دارویی درست تجویز کرده؟ دارویی که در همان شرایط و بدون امکانات از مایشگاهی کامل ، عفونت های گوناگون کودکان بخصوص لوزه های بسیاری از کودکان را درمان کرده . شاهد آن هم کاهش چشمگیر بیماری های روماتیسمی قلب که عارضه دیررس عفونت لوزه ها هستند .چگونه است که در شرایطی که علل کوناگونی باعث یک نتیجه دردآور شده اند هیچ کدام آن عوامل به چشم نمی آیند اما طبیبی که هیچ تقصیری نداشته مقصر شناخته میشوند؟ همين الان کم نیستند طبیبانی که به همین جرم نکرده در شهر ها و روستاها تا آخر عمر آماج نگاه چپ چپ برخی خانواده ها میمانند!

سال ها ست که با حمایت سازمان بهداشت جهانی و به همت اداره مبارزه با بیماریها و رییس بسیار نازنین اش” دکتر گویا” فلج اطفال در کشور ما ریشه کن شده و دیگر کسی از این بیماری ناتوان نخواهد شد ولی آیا ممکن است نگاه “عوضی ” و یک سویه ما به رویدادها هم نه ریشه کن بلکه فقط مختصری!، تغییر کند ؟

https://telegram.me/bzyad

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*